سه شنبه 12 شهریور 1398  11:57 ق.ظ
نوع مطلب: (مقالات و آموزش ها ،) توسط: . فنائی

در قالب این پست، خلاصه ای از تحقیقاتم در زمینه های مختلف رو به زبان ساده خدمت تون می نویسم. امیدوارم مفید باشه.

حکومت ها در طول تاریخ گذشته و آینده

من دوره های مختلف حاکمان و نوع حکومت شان را به 4 دوره تقسیم می کنم:

1. حاکم نماینده خدایان: انسان های اولیه از آنجایی که به چند خدایی باور داشتند، حاکمان هم خودشان را از نسل خدایان معرفی می کردند تا مردم در برابر قدرتی تا آن حد افسانه ای گوش به فرمان باشند.

2. حاکم نماینده خدای یکتا: بعد از مدتی مردم به پرستش خدای یگانه روی آوردند و حاکمان نیز به عنوان مثال در اروپا می بایست توسط نماینده خداوند که پاپ بود، مورد تایید قرار می گرفتند. در واقع پادشاه به گونه ای نماینده خداوند بر روی زمین بود.

3. حاکم نماینده مردم: در حال حاضر در بسیاری از کشورها، مردم دیگر اعتقادی به خداوند ندارند (یا دین را از سیاست جدا کرده اند). بنابراین حاکم نماینده خود مردم است.

4. علم حاکم مردم: تصور می کنم در آینده، مردم پی خواهند برد که انسان ها قادر به تشخیص خوب و بد نیستند. بنابراین حاکم یک هوش مصنوعی کامپیوتری خواهد بود که تصمیماتش را بر اساس اطلاعات و فرمول های علمی اتخاذ خواهد کرد.



چگونه پیشرفت اقتصادی داشته باشیم؟

اواخر جنگ جهانی دوم و بعد از شکست هیتلر، شوروی (یا همون روس ها) تا نیمی از آلمان رو فتح میکنه و به همین دلیل آلمان شرقی با یک حکومت کمونیستی شبیه شوروی ایجاد میشه و آلمان غربی یک حکومت آمریکایی-وار (امپریالیستی یا سرمایه داری) رو در پیش می گیره.
توی حکومت کمونیستی تقریبا همه برای دولت کار میکنن اما توی سیستم امپریالیستی، شرکت های خصوصی امکان رشد و پیشرفت دارن. به همین علت بعد از مدتی آلمان شرقی ها دیدن که دارن توی فقر و بدبختی دست و پا میزنن، در حالی که آلمان غربی ها زندگی خیلی بهتری داشتن. به همین خاطر بعد از مدتی، صبر آلمان شرقی ها لبریز میشه و دیوار معروف برلین رو میشکنن و به سلطه کمونیست ها پایان میدن.
دقیقا همین داستان در کره هم اتفاق افتاده، موقع جدایی دو کره، کره شمالی که حمایت شوروی رو داشته تبدیل به یک کشور کمونیست میشه و کره جنوبی که تحت حمایت آمریکا بوده، یک سیستم سرمایه داری غربی رو در پیش می گیره. نتیجه این دو سیستم رو هم امروز دارید می بینید. کره شمالی در فقر و بدبختی داره فرو میره در حالی که کره جنوبی تبدیل به یکی از پیشرفته ترین کشورهای دنیا شده.
و به عنوان آخرین مثال: ویتنام. این کشور هم مثل کره تبدیل به ویتنام شمالی کمونیستی و ویتنام جنوبی آمریکایی میشه. البته توی جنگ ویتنام، جنوبی ها که تحت حمایت آمریکا بودن، شکست میخورن. توی اون جنگ، آمریکایی ها بدترین جنایت ها رو انجام میدن ولی امروزه ویتنام دشمنش آمریکا رو بخشیده در حالی که جنایاتش رو فراموش نکرده. این مسئله باعث شده تا امروز ویتنام هم تبدیل به یک کشور رو به پیشرفت بشه.
بطور کلی هر جا سیستم کمونیستی با اقتصاد دولتی پیاده شده، نتیجه اش چیزی نبوده جز بدبختی مردم. و هرجا از قدرت گرفتن مردم نترسیدن و به شرکت های خصوصی اجازه رشد اقتصادی دادن، اون کشور به سرعت پیشرفت کرده. بنابراین انتخاب سختی پیش روی ما نیست! همه چیز رو دولتی و شبه دولتی نگه داریم یا به مردم و در نتیجه کشور اجازه رشد بدیم؟ (البته مطمئنا با شعارهای الکی خصوصی سازی و اصل فلان و غیره به جایی نمی رسیم.)


علم بهتر است یا عرفان؟

حاکمان یک جامعه به هرچه اهمیت دهند، جامعه به همان طرف حرکت خواهد کرد. برای همین است که در تاریخ یک کشور، گاهی هنر و هنرمندان رشد می کنند، گاهی دین و روحانیون و گاهی علم و دانشمندان. زیرا حاکم در آن دوره تاریخی از هنرمندان، روحانیون یا دانشمندان حمایت کرده است. اگر نگاهی به تاریخ ایران و اسلام بی اندازیم، خواهیم دید که ما نیز چنین دوره هایی را تجربه کرده ایم.
در حدود 200 سال پس از پیدایش اسلام، در اوایل سده 800 میلادی و در زمان حکومت «هارون الرشید» و «مأمون» عباسی، دانشگاه «بیت الحکمه» در بغداد تاسیس شد و با گرد هم آمدن دانشمندان مسلمان و ترجمه کتب علمی از نقاط مختلف جهان، دورانی شروع شد که به «عصر طلائی اسلام» مشهور گشت. مهمترین دانشمندان مسلمان همچون: جابرابن حیان، خوارزمی، فارابی، رازی، ابوریحان بیرونی، ابن سینا و ابن هیثم همه مربوط به این دوره هستند. این در حالی بود که هم زمان در اروپا، دانشگاه ها بسته شد، سیاست ها توسط کلیسا تعیین می شد و دین مداری محض جای تفکر و علم را گرفته بود.
اما از حدود سال 1000 میلادی، خلفایی به قدرت رسیدند که فقط به قرآن و احادیث اعتقاد داشتند و با دانشمندان به شدت برخورد می کردند. در نتیجه در این دوره صوفی گری باب شد و به جای دانشمندان، شعرایی همچون: خیام، عطار، مولوی، سعدی و حافظ رشد یافتند.
سرانجام در حدود سال 1200 میلادی با حمله مغول ها و نابودی مراکز و کتب علمی، بیرون راندن مسلمانان از اسپانیا طی جنگ های صلیبی و اهمیت ندادن به علم توسط خلفای آن زمان، همه باعث شدند که جامعه اسلامی از دوران اوج خود دور شود و در مقابل کشورهای اروپائی با حذف تدریجی کلیسا از قدرت، ایجاد دانشگاه ها و اهمیت دادن دوباره به علم، حرکت خود را به سمت شکوفائی سرعتی مجدد بخشیدند.
می گویند دانش، قدرت است و همین سبب شده است که امروزه دنیای غرب کنترل جهان را در دست گرفته و ما نیازمند آنها گشته ایم. حال باید پرسید علم بهتر است یا عرفان؟
شاید بهترین پاسخ: رعایت اعتدال باشد. علم و دین، هر دو برای داشتن یک زندگی سالم لازم هستند. به شرط آنکه بصورت افراط گرایانه از علم یا دین، سو استفاده نکنیم.



آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic